قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

109

تاريخ الفي ( فارسى )

بن قيس « 1 » هردو سخن حبيب را شنيده بود و اين ثالث شنيد و هيچ نگفت . در راه ضحّاك گرسنه شد و در كنار جويى با اصحاب خود نان مىخوردند . ناگاه حبيب را گذر بر ايشان افتاد ، گفت : نمىترسيد كه از اين ره دشمن بيرون آيد و به شما المى برساند ؟ ضحّاك گفت : خداى تعالى نه آن است كه هرچه از او ترسند پيش آورد ؟ حبيب فرمود : كوچ كنيد . ضحّاك گفت : اطاعت تو نمىكنم . حبيب نزد يزيد رفت و شكايت ضحّاك كرد . چون يزيد شنيد ، حبيب را گفت : تو برو كه من ضحّاك را بياورم و ملامت كنم ، اما نمىخواهم كه در حضور تو باشد تا موجب وحشت هيچ‌كدام نشود . پس بعد از رفتن حبيب ، ضحّاك را طلبيد و از اقوال حبيب او را اعلام داد . يزيد گفت : ما خوبان شما را اجر مىدهيم و از بدان شما عفو مىكنيم . و اين حبيب يازده سال از ايّام حضرت خاتم النبيّين ادراك كرده بود و از كثرت جهاد او را « حبيب الرّوم » مىگفتند . و ضحّاك صحابى بود . بعد از آن حبيب به قيساريّه رسيد ، و به غير اهل آن حصار طايفه‌اى كه تقاعد در اداى جزيه مىكردند در آن حصار جمع شده بودند . بيرون آمدند و با حبيب جنگ كردند ، تا حبيب التجا به لشكر اسلام ، كه با يزيد آمده بودند ، برد . و چون همهء كفّار به جنگ درپيوستند بعد از قتال بسيار بگريختند و به حصار درآمدند . مسلمانان محاصره كردند . چون اهل حصار به تنگ آمدند باز بيرون آمده جنگ سخت كردند . موازى سه هزار كس از آن قوم كشته شدند در معركه . بعد از آن گريختند و اكثر متفرّق شدند و به حصار درآمدند . و چون يزيد ضعف دشمن دانست معاويه را از براى محاصره گذاشت و متوجّه ارض دمشق شد . در اندك مدتى خداى تعالى فتح قيساريّه نصيب كرد . « 2 » چون خبر اين فتح به يزيد آمد خبر به عمر فرستاده ، بعد از اندك مدتى يزيد وفات يافت . « 3 » و در ايّام فتح به عمر نوشت كه : خداى تعالى تو را جزاى خير دهاد . روز كتابت ، آخرين ايّام من است از دنيا و اوّلين روزى از ايّام آخرت ، اكنون بر سر عمل كسى را روانه ساز ، حاليا من معاويه را به جاى خود دانستم . عمر ، رضى اللّه عنه ، چون بر مضمون نامه مطّلع شد امارت را به معاويه مسلّم داشت ، و در مدّت حيات خود - كه چهار سال بود - او را در شام گذاشت ، و در ايّام عثمان دوازده سال ديگر او را در ولايت شام حكومت بود و پنج سال

--> ( 1 ) . كنيه‌اش ابو انيس يا ابو اميه ، و از ياران معاويه كه در سال پنجاه و سوم هجرى ، بعد از مرگ زياد ابن ابيه ، عامل كوفه شد . وى در سال شصتم هجرى به هنگام مرگ معاويه داروغه دمشق بود و بر جنازهء معاويه نماز گزارد . ( 2 ) . فتح قيساريّه را به دست معاويه ، به اختلاف ، در سالهاى پانزدهم ، نوزدهم ، و بيستم هجرى ذكر كرده‌اند . نويرى مىنويسد : « عمر نامه‌اى به يزيد نوشت كه برادر خود ، معاويه ، را به قيساريّه بفرستد . و براى معاويه هم فرمانى نوشت كه به آن كار اقدام كند . » ؛ - نهاية الأرب ، ج 4 ، ص 144 . ( 3 ) . وفات يزيد بن ابى سفيان به نظر تمامى مورّخان در طاعون عمواس بوده است .